بیوگرافي Seo Do-Yeong
(موجين محافظ بانو جانگهوا) به همراه تصاویری از اون رو گذاشتم امیدوارم که خوشتون بیاد.
بريد ادامه مطلب...
ادامه مطلب
این چهره کسی نیست جز؟کیم یانگادامه مطلب

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!
ادامه مطلب
قسمت اول

نظر یادتون نره!!!!!!!!!
ادامه مطلب
متولد ۳۱ژانويه۱۹۷۱در شهر سيول كره جنوبي ميباشد.












وزن:۷۰کیلو
قد:۱۸۷سانتی متر

سلام دوستان با خلاصه قسمت سي و نهم امپراطور دريا در خدمت شما هستم اين قسمت از قسمتهاي مهم مجموعه ميباشد كه يكي از اتفاقات مهم در اين قسمت ازدواج هاجين و يون با هم ميباشد .با هم ميخوانيم
يوم مون به زنداني برده ميشود كه در آنجا رييس يانگ و باك كيونگ نيز حضور داشتند فرماندار موجينجو كيم يانگ با جاه طلبي هايي كه دارد يوم مون و ساير دزدان دريايي را احضار ميكند و مبارزه اي بين يوم مون و يكي از افراد ماهر تشكيل ميدهد.يوم مون بدون اينكه شمشيرش را بيرون بكشد با او مبارزه ميكند و شكستش ميدهد .معاون كيم يانگ به آنها ميگويد كه آنها ديگر يك برده نيستند كه بايد تا آخر عمر كار كنند بلكه به دستور فرماندار آنها از هم اكنون جز نيروهاي مخفي فرماندار كيم يانگ خواهند بود

كيم يانگ يوم مون را ملاقات ميكند و به او ميگويد كه ميتواند برود و گونگ بوك را بكشد.از اين طرف گونگ بوك اداره چانگ هي را به چند قسمت تقسيم ميكند كه شامل بخش نظامي براي تامين امنيت بخش امور داخلي براي تجارت و بخش امور مردمي براي راحتي مردم.بدين ترتيب رييس موچانگ بعنوان رييس بخش نظامي انتخاب ميشود و يون بعنوان رييس هنگ ارباب جو بعنوان رييس امور داخلي و چاريونگ بعنوان رييس بخش امور مردمي

سرانجام بوي ازدواج در سريال امپراطور دريا ميپيچد ! يون و هاجين توسط گونگ بوك احظار ميشوند و گونگ بوك به آنها ميگويد كه تاريخ عروسي آنها را پنجم ماه بعد مشخص كرده است و چون آنها خانواده ندارند گونگ بوك بعنوان حامي يون و چاريونگ بعنوان حامي هاجين انتخاب ميشود يون و هاجين ميگويند كه چطور آنها ازدواج كنند در حاليكه هنوز گونگ بوك و چاريونگ ازدواج نكرده اند اما گونگ بوك او را راضي ميكند

گونگ بوك با يون صحبت ميكند و به او ميگويد كه از اين ببعد بايد بيشتر به فكر هاجين باشد و كمتر به فكر او زيرا بخاطر گونگ بوك خيلي عذاب كشيده و حالا بايد به فكر هاجين باشد. دو دوست بياد لحظات تلخ و شيريني كه از ابتدا با هم داشتند ميافتند.طبق معمول چهره يون احساساتي لبريز از اشك ميشود و گونگ بوك هم با همان چهره مصمم هميشگي در فكر ميباشد

يوم مون كه با چهره پوشيده به كافه جانگ هوا براي خوردن نوشيدني رفته بود او را ميبيند و تعقيبش ميكند كه محافظ جانگ هوا ميفهمد كسي دارد تعقيبشان ميكند آنها درگير ميشوند اما يوم مون ضربه اي به محافظ جانگ هوا ميزند و فرار ميكند يوم مون رييس يانگ و باك كيونگ در حال عبور از بازار هستند كه گونگ بوك و افرادش را ميبينند آنها متوجه ميشوند كه گونگ بوك محافظان زيادي دارد و كشتن او براحتي امكانپذير نيست.چاريونگ هاجين زيبا را آماده مراسم ميكند

چاريونگ جواهراتي به هاجين ميدهد و بعد در واب حرف هاجين كه ميگويد محافظ اوست و اين جواهرات را چكار كند ميگويد كه او بايد زندگي آسوده اي در كنار كاپيتان جانگ ( يون )داشته باشد .مراسم آغاز ميشود طبق رسم آنها ابتدا هاجين تعظيم ميكند بعد يون و سپس هر دو با هم تعظيم ميكنند و بعد نوشيدني ميخورند نگاه گونگ بوك در اين لحظات به جانگ هوا است و جانگ هوا نيز آنرا حس ميكند

يون و هاجين با هم تنها ميشوند و طبق معمول يون خنگ ! كه هيچ چيز نميداند فقط نوشيدني ميخورد و هاجين هم با لبخند نگاهش ميكند .بالاخره يون حركت مثبتي انجام ميدهد ! و ميگويد كه از وقتي عاشقت شدم گرما را حس كردم حتي در ميدان سخت جنگ ! و اميدوار است كه تا وقتي هاجين با اوست احساس سرما و تنهايي نكند.ميگويد كه كاش پدر و مادرش آنجا بودند و ميديدند عروسشان چقدر زيباست.هاجين برميخيزد و يون را بر روي قلبش در آغوش ميگيرد


يوم مون به پيش كيم يانگ برميگردد.كيم يانگ ميگويد كه ميداسنته او نميتواند گونگ بوك را بكشد براي كشتن او بايد تغيير كند و در حال حاضر نفرتش از ا ورا بايد كنار بگذارد و از او اطاعت كند سرانجام به او ميگويد كه به او فرصت خواهد داد تا گونگ بوك را بكشد .يوم مون نيز قبول ميكند كه از او اطاعت كند.فرماندار نام جديدي به يوم مون ميدهد و ميگويد كه او ديگر يوم مون نيست و نام او يوم جانگ خواهد بود

ارباب هوانگ بزرگترين تاجر چانگ آن كه وسايل دربار تانگ را تامين ميكند با كشتي وارد چانگ هي ميشود و ضمن اينكه ديگر با بانو جمي تجارت نخواهد كرد قصد تجارت با گونگ بوك را دارد.گونگ بوك به او ميگويد كه او بايد قانون چانگهي در تجارت را رعايت كند يعني تجارت غير قانوني نخواهند داشن و ارباب هوانگ قبول ميكند خبر به بانو جمي ميرسد و او جلسه اي از سران تشكيل ميدهد.بانو جمي در ساحل خلوت بندر دوكجين ميگويد كه روزي ده ها كشتي به اينجا مي آمدند ولي حالا خبري از هيچ كشتي نيست

گونگ بوك روساي تجاري را دعوت به جلسه اي ميكند و بانو جمي كه فهميده نميتواند با او مبارزه كند تصميم ميگيرد در اين جلسه تجاري شركت كند.او با افرادش به چانگ هي ميرود. در جلسه گونگ بوك درباره متحد شدن با بازرگانان چيني با آنها صحبت ميكند و ميگويد كه آنها جز بخش امور داخلي خواهند شد و اگر كمكش كنند او به آنها كمك خواهد كرد اما خاطيان را مجازات خواهد كرد او ميگويد كه اينكار را براي كساني خواهد كرد كه با توجه به استعدادي كه دارند ولي بخاطر موقعيت اجتماعيشان استعدادشان كشف نميشود

كيم يانگ دوباره به يوم مون هشدار ميدهد كه او با شمشير نميتواند گونگ بوك را بكشد وبايد قدرت داشته باشد به اين خاطر يوم جانگ را به معبد اينوانگ كه نزديك گونگ بوك ميباشد ميفرستد تا او در آنجا مطالعه كند يوم مون جنبه ديگري از زندگي را در آنجا آغاز ميكند و كار و مطالعه و تمرين نظامي را با هم ادغام ميكند

طرح گونگ بوك براي برداشتن موقعيت اجتماعي در تجارت به گوش لرد كيم ووجينگ ميرسد و او تصميم ميگيرد با گونگ بوك درباره اين موضوع صحبت كند زيرا ميداند اين موضوع دليل خوبي براي مخالفت اشراف با او خواهد بود.يوم مون با شكستن سد دفاعي اول منزل گونگ بوك قصد رفتن به داخل منزل را دارد كه نگهبانان او را ميبينند و او فرار ميكند.گزارش به گونگ بوك كه ميرسد او بياد حرفهاي يوم جانگ ميافتد كه گفت تو را خواهم كشت.

گونگ بوك دستور ميدهد كه افراد بروند و او را پيدا كنند اما خبر ميرسد كه او ديگر در آنجا بعنوان برده نيست و رييس يانگ و باكيونگ نيز ديگر در آنجا نيستند . گونگ بوك دستور ميدهد آنها را پيدا كنند از طرفي چاريونگ قصد دارد به همان معبدي برود كه يوم جانگ در آنجا ميباشد گونگ بوك به او ميگويد كه نبايد تنها برود و او و افرادش همراه او خواهند آمد.گونگ بوك چاريونگ وارد معبد ميشوند و يوم جانگ آنها را ميبيند

عکسهای منتخب قسمت سی و نهم امپراطور دریا
وبلاگ جدیدمون را باهمین اسم تو میهن بلاگ افتتاح کردیم.
این هم ادرسش:http://www.korea2000.mihanblog.ir
نیاز مند به چند نویسنده برای ان وبلاگ هستیم.

يوم مون را به زندان مياندازند .بعد از مدتي گونگ بوك دستور ميدهد كه او را بحضورش بياورند.او را با دستان بسته مي اورند كه گونگ بوك دستور ميدهد بازش كنند و همه بيرون بروند تا با او صحبت كند گونگ بوك از گذشته ميگويد و يوم مون نيز از بزرگ شدنش در كشتي دزدان دريايي

آنها از هر چيزي صحبت ميكنند گونگ بوك ميگويد كه وقتي او را از دست يي سا دو نجات داد به او گفته بو.د كه زندگيش بعد از اين بدتر از مرگ خواهد بود و ادامه ميدهد كه حالا نوبت اوست كه اين درد را بكشد .ميگويد كه او را نميكشد و به او فرصت زنده ماندن خواهد داد.گونگ بوك ميگويد كه پيشاني او را داغ كنند تا بردگي كند

اين علامت روي پيشاني معني دزد ميدهد و كسي كه خيانتكار است آنها يوم مون را به محل انجام اينكار ميبرند و او را بر روي صندلي ميبندند.گونگ بوك به او ميگويد كه بخاطر جان افراد بيگناهي كه گرفه پيشاني او را داغ ميكنند. آهن داغ بر پيشاني يوم مون مينشيند و او با تمام مقاومتي كه دارد اما اشك در چشمانش حلقه ميزند و خون چشمانش را ميگيرد

گونگ بوك دستور ميدهد كه يوم مون را به بندر چانگ هي ببرند بر روي چوبي او را ببندند تا مدتي با آب دريا و جزر و مد بماند.يوم مون چند شب و روز در همانجا باقي ميماند او آنقدر عصباني است كه با ديدن گونگ بوك ميگويد كه يك روز خنجري در قلبش قرو خواهد كرد.در بازار گونگ بوك متوجه فرار دختري كوچك ميشود و وقتي پيگير ماجرا ميشود ميفهمد كه تجارت برده دوباره رونق گرفته و گروهي در شيلا اينكار را انجام ميدهد او آن دختر را ميخرد و به منزلش مي اورد

آنها ميفهمند كه ارباب چون پشت اين قضيه ميباشد به اين خاطر گونگ بوك ك هانجمن تاجران شيلا را تشكيل داده بود در ان جلسه اين قضيه را مطرح و سپس او را از اين گروه اخراج ميكند و به تاجران ديگر ميگويد كه حق تجارت با او را ندارند.گونگ بوك ان دختر كوچك را به عنوان دخترش انتخاب ميكند.رييس موچانگ ميگويد كه او هنوز ازدواج نكرده است پس مادرش كيست ؟ چاريونگ ؟!

از طرف نايب السلطنه نامه اي به گونگ بوك ميرسد .در آن نامه از گونگ بوك ميخواهند كه به پايتخت برود زيرا اعليحضرت قصد دارد وي را ملاقات كند.اما از اين طرف بانو جمي همانند هميشه بخاطر اينكه بتواند لرد كيم ووجينگ را از سر راهشان بردارد ميگويد كه انها بايد بهرشكل گونگ بوك را بكشند

گونگ بوك وارد پايتخت ميشود و به ملاقات اعليحضرت ميرود.اعليحضرت به وي ميگويد كه او بايد در ارامش و نظم در شيلا كمكش كند به اين خاطر او را به عنوان كنسول نظامي شيلا برميگزيند و قدرت داشتن ده هزار سرباز را به وي ميدهد

زماني كه گونگ بوك در پايتخت است نماينده كيم يانگ به سراغ او ميرود و به گونگ بوك نامه اي ميدهد كه حاكم موجينجو قصد ديدن او را دارد.او به انجا ميرود و با هم مسابقه تيراندازي برگزار ميكنند بعد از اين مسابقه فانتزي كيم يانگ از گونگ بوك ميخواهد كه با قدرت و ثروتي كه دارد از وي حمايت كند ولي گونگ بوك ميگويد كه خودش را درگير سياست نخواهد كرد سپس با كنايه به وي ميگويد كه اگر حامي ميخواهد به سراغ بانو جمي برود كه با اهداف او همخواني دارد

ارباب جو به گونگ بوك ميگويد كه ديگر وقت تشكيل خانواده است و نبايد بيشتر از اين چاريونگ را منتظر بگذارد. گونگ بوك در ساحل ايستاده است كه جانگ هوا به ديدار او مي ايد و ميگويد كه خوشحال است كه مدتها پيش احساسش را به وي كنار گذاشته زيرا اكنون وقتي است كه گونگ بوك كمكي براي مردم گرسنه چانگ هي و مردم ستمديده شيلا باشد.در اردوگاه كار يوم مون به سختي كار ميكند او بخاطر كتكي كه از فرمانده انجا ميخورد عصباني ميشود و اورا ميزند كه اين باعث ميشود او را كتك بزنند وبه جايي ببندند. اوضاع او بسيار خراب است كه در اين حال فرمانده كيم يانگ او را ميبيند. ماجراهايي ديگر در راه است ....
عکسهای منتخب قسمت سی و هشتم امپراطور دریا
گونگ بوک و افرادش و بازگشت موفقیت آمیزشان
دختری که گونگ بوک به فرزندی قبول کرد
جانگ هوا و رفتنش از پیش گونگ بوک
بیک یانگ و دزدان دريايي كه با نقشه يوم مون وارد گروه گونگ بوك شده بودند افسران امنيتي را ميكشند و فرار ميكنند از اين طرف دزدان دريايي منتظر علامت بیک یانگ هستند تا حمله را آغاز كنند.در ساحل يون با سون جانگ و پدرش در حال قدم زدن هستند كه اجساد را ميبينند و يون سريع موضوع را به گونگ بوك اطلاع ميدهد

در اين حين خبر ميرسد كه دزدان فرار كرده به مركز چانگ هي حمله كردند و خود را مسلح نمودند اما در آخرين لحظات گونگ بوك و افراد سر ميرسند و اكثر افراد را ميكشند يون يا باك كيونگ درگير ميشود و او را زخمي ميكند ولي او فرار ميكند يوم مون به فكر ارباب لي است

دزدان دريايي به سركردگي يوم مون در ساحل منتظر علامت باك كيونگ هستند ولي گونگ بوك و افرادش كه با دستگيري چند نفر محل اعلام علامت را فهميده بودند خودشان علامت را كه يك تير آتشين است شليك ميكنند تا يوم مون وافرادش گول بخورند وبه ساحل بيايند آنها سرانجام درگير ميشوند و دقيقا بلايي كه دفعه پيش بر سر افراد گونگ بوك آمد اينبار بر سر افراد يوم مون مي آيد و او مجبور ميشود فرار كند.او بسيار عصباني ميشود

افراد گونگ بوك محموله اي از تيرهاي دولتي از دزدان پيدا ميكنند كه اين باعث ميشود به شك بيافتند كه اين تيرها چگونه بدست دزدان دريايي رسيده آنها به بانو جمي شك ميكنند.از اين طرف فرماندار جديد موجينجو گونگ بوك را احظار ميكند و آنها به ديدار او ميروند در اين ديدار ماجراي تيرهاي دولتي كه دزدان استفاده كردند را به او ميگويد و ميخواهد كه وي درباره اين موضوع تحقيق كند و از كارهاي بانو جمي نيز ميگويد آنها در حال بازگشت هستند كه با بانو جمي روبرو ميشوند

بانو جمي به ديدار فرماندار موجينجو ميرود كه هديه اي نقدي به وي به خاطر فرمانده شدن بدهد ولي او قبول نميكند در عوض تيرهاي دولتي را نشانش ميدهد كه بانو جمي با ديدنش جا ميخورد ولي بروي خودش نمي آورد.بانو جمي از جانگ دال ميخواهد براي اثبات وفاداريش به او سريعا نامه اي را براي يوم مون ببرد.او نيز اين نامه را به يوم مون ميرساند

يوم مون به ديدار بانو جمي ميرود اما در دام آنها گير ميكند و او و رييس جانگ دستگير ميشوند وپيش بانو جمي ميروند .بانو جمي براي اهدافي كه در سر دارد ايندو را تسليم فرماندار موجينجو ميكند.فرماندار دستور ميدهد آنها را به پايتخت بفرستند ولي نقشه بانو جمي بسيار زيركانست افراد او به كاروان حامل ايندو حمله ميكنند و آندو را نجات ميدهند

اين قضيه باعث ميشود كه فرماندار ناچارا با بانو جمي از در صلح در بيايد زيرا اگر بانو جمي قضيه را به پايتخت بگويد فرماندار در دردسر بزرگي خواهد افتاد .فماندار موجينجو نامه اي به گونگ بوك ميفرستد وميگويد كه مدركي دال بر همدستي بانو جمي با دزدان دريايي پيدا نكرده است. از اين طرف به گونگ بوك خبر ميرسد مخفيگاه يوم مون پيدا شده است

گونگ بوك و افرادش يوم مون را در آن جزيره ميينند و گونگ بوك نقشه اي براي حمله به آنها ميكشد.كشتي گونگ بوك به عنوان دام پيش ميرود و كشتي يوم مون آنها را تعقيب ميكند.آنها به سمت آبهاي سوچانگ عقب نشيني ميكنند و يوم مون نيز آنه را تعقيب ميكند آنها سرانجام با استفاده از تاريكي شب به كشتي يوم مون حمله ميكنند .رييس موچانگ در نبردي رييس جانگ را دستگير ميكند يون در نبردي باك كيونگ را شكست ميدهد و سرانجام گونگ بوك در نبرد آخر يوم مون را شكست ميدهد و اسيرش ميكند....







عكسهاي منتخب قسمت سي و هفتم امپراطور دريا
گونگ بوك رييس موچانگ گونگ بوك رودرروي بانو جمي
بانو جمي جانگ هوا بانو جمي در حضور فرمانده كيم يانگ
جانگ هوا بانو جمي بانو جمي در چهره اي ديگر
شاد باشيد

